ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )
80
جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )
صدقه است . خاندان محمد صلّى اللّه عليه و آله فقط از اين مال مىخورند و من در پناه خدا هر كارى كه محمد صلّى اللّه عليه و آله پيامبر خدا كرده باشد همان مىكنم . » آنگاه على عليه السّلام گفت : « وعدهء ما و تو براى بيعت امشب باشد . » و چون ابو بكر نماز ظهر بكرد ، روى به مردم كرد و سخنانى در عذرخواهى از على عليه السّلام بر زبان آورد . پس از آن على عليه السّلام برخاست و از حق و فضيلت و سابقه ابو بكر سخن آورد و پيش رفت و مردم به على عليه السّلام گفتند « صواب كردى و نكو كردى . » عايشه اضافه كرد : و چون على عليه السّلام به جمع پيوست ، مردم به او نزديك شدند . « 1 » تسليم شدن على عليه السّلام در جمع مردم به انزواى بنى هاشم خاتمه داد و ظاهرا صفهاى مسلمانان را در تأييد ابو بكر محكم كرد . ولى مصالحه واقعى در بين آنها اصلا بوجود نيامد . هر دو نفر انگيزهها و نيّات ديگرى را مىدانستند . و به تعارفات و حرفهاى اطمينانبخش هيچ اعتمادى نداشتند . در آن شرايط على عليه السّلام در اشكهاى ابو بكر و ادعاى او به محبت اهل بيت به جز ريا چيز ديگرى نمىديد . او مىدانست كه خليفه تمامى كوشش خود را ادامه خواهد داد تا بنى هاشم را از قدرت و نفوذ دور نگهدارد و از همه بالاتر نگذارد كه على عليه السّلام به هيچ وجه خليفه شود . ابو بكر نيز مىدانست كه اين شخص جوان [ على عليه السّلام ] در قبول مقام او بعنوان جانشين محمد صلّى اللّه عليه و آله غير صميمى مىباشد و مىدانست كه اگر على عليه السّلام فرصت پيدا كند مشروعيت خلافت قريش را انكار خواهد كرد و [ خلافت ] خود را مبنى بر حقوق اهل بيت محمد صلّى اللّه عليه و آله استوار خواهد كرد . بنابراين ميان آنان اعتماد وجود نداشت . على عليه السّلام به دورى گزيدن از خليفه ادامه داد و ابو بكر نيز هيچ علاقهمند نبود كه او را به جمع خود نزديك كند . « 2 »
--> ( 1 ) طبرى ، ج 1 ، ص 1826 - 1827 . ( 2 ) منابع بعدى اهل سنت درباره خلافت ابو بكر ، مخصوصا سيف بن عمر ذكر كرده است كه على عليه السّلام در موارد مختلف خليفه را پند مىداد . ( رك ، تاريخ اسلام ، ج 2 ، بخش 1 ، ص 584 ، 594 - 595 ، 597 ، و ج 2 ، بخش 2 ، ص 1116 ، 1150 ، 1197 ) . غير معتبر بودن اين روايات مخصوصا از ذكر مواردى كه قبل از بيعت على عليه السّلام در شش ماه اول بوده واضح مىگردد . در يكى از اين روايات آمده است كه على عليه السّلام و عمر از ابو بكر خواستند كه شخصا در ذو القصه سپاه را فرماندهى نكند ( همان ، ج 2 ، بخش 1 ، ص 594 - 5 ) يا على عليه السّلام همراه زبير ، طلحه و عبد اللّه بن مسعود مسئول استحكامات مدينه شدند . ( همان ، ص 597 ) . ابن كثير ، مورخ و محدّث اهل سنت بر اين روايات تأكيد مىكند كه على عليه السّلام فورا بعد از تجمع در سقيفه با ابو بكر بيعت كرد و بيعت او بعد از رحلت فاطمه عليها السّلام فقط بيعت مؤكد بود . و ابن كثير خشم فاطمه عليها السّلام را نسبت به ابو بكر درك نكردنى و